X
تبلیغات
شهر ما خانه ما

شهر ما خانه ما

سال 89 سال همت مضاعف و کار مضاعف ( مقام معظم رهبری)

سوگنامه یاس

اللهم عجل لوليك الفرج

ايام شهادت سرور زنان عالم و بزرگ بانوي جهان اسلام حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها را به حضرت ولي عصر (عج) و  شيعيان و محبان آن حضرت تسليت و تعزيت باد.

فاطميه قصهگوى رنجهاست/ بهترين تفسيرسوز مرتضى است
فاطميه شعر داغ لاله است/ قصه زهراى هجده ساله است
فاطميه آتشافروز دل است/ احتجاجش يك كتاب كامل است
فاطميه سينهچاك دردهاست/ شاهد نامردى نامردهاست
فاطميه سوز دل را ساز كرد/ دفتر داغ على را باز كرد
فاطميه ماه گل افشردن است/ فتح باب تازيانه خوردن است
فاطميه قفل غم را شد كليد/ چون كه دارد هم شهيده، هم شهيد

سوگنامه ياس

فاطمه زهرا عليها السلام در بيستم جمادي الاولي سال پنجم بعثت (1) به دنيا آمد . آن كوثر الهي در زماني چشم به جهان گشود كه طوفاني ترين روزگار پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله بود و امواج مهيب حوادث و تلخيها، زندگاني رسول خدا صلي الله عليه و آله را در چنگال خويش درهم مي فشرد . فاطمه عليها السلام از همان لحظه اي كه چشم به زندگي باز كرد با مشكلات و فضاي سخت و تنگ دست به گريبان گرديد .

هنوز تقريبا دوساله بود كه همراه پدر گرامي و مادر مهربانش در محاصره اقتصادي كفار قريش قرار گرفت و سه سال در شعب ابوطالب در تحمل سخت ترين شرايط گرسنگي و مشكلات شركت داشت .

در سال دهم بعثت (2) يعني اندكي پس از نجات از شعب (3) ، مادر گرامي خويش را - كه رنج هاي ده سال مبارزه و به ويژه تحمل سختيهاي محاصره اقتصادي رنجورش ساخته بود - از دست داد و از آن پس تنها فاطمه عليها السلام بود كه جاي خالي مادر را در كانون خانواده پر مي كرد .

خديجه همسر پيغمبر صلي الله عليه و آله از دنيا مي رود و فاطمه عليها السلام كه كودكي نورس و سرگرم بازي است همينكه گريه و بي تابي پدر را در مرگ مادر مي بيند، در غم و اندوه فرو مي رود و در مرگ مادر اشكها مي ريزد و اين مصيبت و اندوه بزرگ در دل فاطمه عليها السلام تاثير عميقي مي بخشد و تا پايان عمر از او جدا نمي شود (4) .

وفات خديجه هرچند براي فاطمه سخت رنج آور و مصيبت بار بود اما بيش از پيش او را دركنار پدر و در دامان تربيت پيامبر صلي الله عليه و آله قرار داد .

رحلت پدر

سخت ترين و جانگدازترين روز تاريخ زندگاني فاطمه عليها السلام روزي است كه پدر وي از دنيا رفته است، (5) .

. امام باقر عليه السلام فرمودند: (6) فاطمه عليها السلام پس از وفات رسول خدا صلي الله عليه و آله هرگز خندان ديده نشد تا اينكه بدين حال از دنيا رفت .»

بعد از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله

فاطمه عليها السلام بعد از رحلت پدر گراميش 75 روز يا 95 روز (7) بيشتر زنده نماند، در اين مدت كوتاه چه مصيبتها و آزار و اذيتها كه از امت پيامبر نديد و چه بي احترامي ها كه در حق او و شوي مكرمش علي عليه السلام روا نداشتند . مناسب است توصيف اين ايام را از زبان خود حضرت بشنويم: بي بي دو عالم مي فرمايد:

ما در برابر [اين همه آزار و اذيت هاي] شما صبر پيشه مي داريم به مانند صبوري آن كس كه خنجري بر گلويش خليده و تيغ سنان بر دلش نشسته است .»

 و از خداي متعال تمناي خلاصي مي نمايد: «خدايا مرگ مرا زودتر مقرر فرما; زيرا زندگي دنيا بر من تيره و تار شده است .» (9)

ماجراي فدك

سه سال قبل از رحلت، پيامبر اسلام  سرزمين فدك را به حضرت فاطمه سلام الله عليها واگذار كردند سيوطي در "درّ المنثور" نقل مي‌كند: پس از اينكه آيه‌ي شريفه‌ي " و آت ذي القربي حقّه و المسلمين و ابن السبيل) نازل شد حضرت محمد(ص) فدك را به فاطمه(سلام الله عليها) دادند و اين سرزمين را ملك آن حضرت خواندند. علت اين هبه كردن هم پيش از هرچيز، تعيين منبع مالي و اقتصادي براي استمرار اهل بيت پس از رحلت پيامبر اسلام بود؛ چرا كه پشتوانه‌ي اقتصادي، بيش از هر چيز براي تداوم حيات اهل بيت حائز اهميت بود.

پس از جريان سقيفه و به خلافت رسيدن ابوبكر، تصرف فدك از جمله كارهايي بود كه در راس امور ضروري حكومت قرار گرفت. دستور اخراج حضرت فاطمه(س) از فدك از سوي وكيل ابوبكر به آن حضرت ابلاغ شد. پس از درخواست شاهد از سوي ابوبكر، حضرت زهرا(س) امام علي(ع) و دو فرزندش امام حسن(ع) و امام حسين (ع)و امّ اَيمن را براي شهادت دادن فراخواندند. اما ابوبكر شهادت اين بزرگواران را رد كرد.

    2)الغدير، اميني،ص42

ياس در آتش

پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله در آن هنگامه غم و اندوه در حاليكه حضرت علي عليه السلام و خانواده اش مشغول تجهيز و تدفين پيامبر صلي الله عليه و آله بود، كودتاچيان منافق و دنياپرست در سقيفه جانشيني رسول اكرم صلي الله عليه و آله را غصب نمودند و از مردم بر اين خلافت ناميمون بيعت گرفتند . تنها پايگاهي كه به آساني موفق به فتح آن نشدند خانه وحي بود . آنان خوب مي دانستند كه خلافتشان بدون بيعت آنان استحكام ندارد و لذا تصميم گرفتند كه ولي و جانشين بر حق پيامبر صلي الله عليه و آله را احضار و از او بيعت بگيرند .

بر اين اساس به «قنفذ» گفته شد: به نزد علي عليه السلام برو و بگو: خليفه رسول خدا صلي الله عليه و آله از تو خواسته كه براي بيعت درمسجد حاضر شوي . قنفذ چندين مرتبه نزد حضرت علي عليه السلام رفت و آمد كرد، ولي آن حضرت از حضور نزد خليفه امتناع ورزيد . يكي از سركردگان كودتا به اتفاق خالد بن وليد و قنفذ و جماعت ديگري رهسپار خانه حضرت زهرا شدند . او در خانه را كوفت و گفت: اي علي! در را باز كن . فاطمه عليها السلام با سر بسته و تن رنجور از مصيبت رحلت پدرش پشت در آمد و فرمود: با ما چكار داري؟ چرا نمي گذاري به كار خودمان مشغول باشيم؟ چرا دست از ما برنمي داري، با اينكه عزادار هستيم؟

او بانگ زد: در را باز كن والا خانه را آتش مي زنم . (11) فاطمه عليها السلام هر چه او را نصيحت كرد، او از تصميم خود منصرف نشد . سپس آتش طلبيد و در خانه را آتش كشيد، آنگاه در نيم سوخته را فشار داد و بدن نازنين فاطمه عليها السلام بين فشار در و ديوار قرار گرفت . (12) »

تا در بيت الحرم از آتش بيگانه سوخت       كعبه ويران شد حرم از سوز صاحبخانه سوخت

آه از آن پيمان شكن كز كينه خم غدير       آتشي افروخت تا هم خم و هم خمخانه سوخت

بالاخره علي عليه السلام را دستگير كردند تا به جانب مسجد ببرند . حضرت زهرا عليها السلام هنگامي كه به خود آمد، ديد علي عليه السلام را به جانب مسجد مي برند، شجاعانه پيش رفت، و دامنش را محكم گرفت و گفت: نمي گذارم همسرم را ببريد . قنفذ ديد دست از علي برنمي دارد، آنقدر با تازيانه به دست نازنين دختر پيامبر صلي الله عليه و آله زد كه بازويش ورم كرد . (14)

نخلي كه شكسته ثمرش را نزنيد                     مرغي كه زمين خورده پرش را نزنيد

ديديد اگر كه دست مردي بسته                      ديگر در خانه همسرش را نزنيد

عروج غم انگيز ياس

 به اسماء بنت عميس فرمود: آبي بياور . اسماء آب را حاضر نمود . حضرت زهرا عليها السلام با آن وضو ساخت و به روايتي غسل كرد . بوي خوش طلبيد و خود را خوشبو گردانيد و جامه هاي نو پوشيد . آنگاه فرمود: اسماء! جبرئيل هنگام وفات پدرم چهل درهم كافور از بهشت آورد . حضرت آن را سه قسمت كرد، قسمتي براي خود گذاشت و يك قسمت براي من و قسمتي هم براي علي عليه السلام . آن كافور را بياور كه مرا به آن حنوط كنند . چون كافور را آورد فرمود: نزديك سر من بگذار .

پس پاي خود را به قبله كرد و خوابيد و جامه را بر روي خود كشيد و فرمود: اسماء مدتي صبر كن، بعد از آن مرا بخوان، اگر جواب نيامد علي را طلب كن و بدان كه من به پدرم ملحق گرديده ام .

اسماء لحظاتي انتظار كشيد، آن گاه حضرت را ندا كرد و صدايي نشنيد .در اين حال حضرت امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام از در آمدند و گفتند: اي اسماء! مادر ما چرا در اين وقت به خواب رفته است؟

اسماء گفت: مادرتان به خواب نرفته، بلكه به رحمت الهي واصل گرديده است . امام حسن عليه السلام خود را به روي آن حضرت افكند و روي انور مادر را مي بوسيد و مي گفت: مادر با من سخن بگو، پيش از آنكه روحم از بدنم جدا شود . امام حسين عليه السلام بر روي پاي مادر افتاد و مي بوسيد و مي گفت: مادر منم حسين تو، با من سخن بگو، پيش از آنكه دلم شكافته شود و از دنيا مفارقت كنم .

اسماء گفت: اي دو جگرگوشه رسول خدا برويد و پدر بزرگوار خود را خبر كنيد و خبر وفات مادرتان را به او برسانيد . آن دو بزرگوار بيرون رفتند، چون نزديك مسجد رسيدند صدا به گريه بلند كردند، پس صحابه به استقبال ايشان دويدند و گفتند: اي فرزندان رسول خدا! چرا گريه مي كنيد؟ حق تعالي هرگز شما را گريان نگرداند . فرمودند: مادر ما از دنيا رفته است . چون حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام اين خبر جانسوز را شنيد بيهوش شد، آب به صورت آن حضرت پاشيدند تا به حال آمد و مي فرمود: بعد از تو خود را به كه تسلي دهم؟ تا زنده بودي مصيبتم را به تو تسليت مي دادم، اكنون بعد از تو چگونه آرام گيرم؟ «بمن العزاء يا بنت محمد كنت بك اتغزي ففيم العزاء من بعدك » . (17)

وداع آخر

پاسي از شب گذشته بود، دلاور خيبر مثل ابر بهاري مي گريد و در اوج غربت و تنهايي يادگار پيامبر را غسل مي دهد . اسماء آب مي ريزد و علي عليه السلام غسل مي دهد .

بريز آب روان اسماء  *   به جسم اطهر زهرا   *   ولي آهسته آهسته  *  همه خواب و علي بيدار  *  سرش بنهاده بر ديوار  بگريد با دل خونبار  * ولي آهسته آهسته

بعد از اتمام غسل آنگاه كه بدن بي جان يار مهربانش را كفن مي كرد، وقتي كه خواست بند كفن را ببندد صدا زد: «يا ام كلثوم يا زينب يا سكينة يا فضة يا حسن يا حسين هلموا تزودوا من امكم فهذا الفراق واللقاء في الجنة; اي ام كلثوم، زينب، سكينه، فضه، حسن، حسين، بيائيد از مادرتان توشه برگيريد كه وقت فراق و جدايي است و ملاقات به قيامت موكول مي شود .»

حسن و حسين عليهما السلام آمدند و خود را بر روي جنازه مادر انداختند و صدا مي زدند: سلام ما را به جدمان رسول خدا صلي الله عليه و آله برسان . اميرمؤمنان مي فرمايد: «اني اشهد الله انها قد حنت وانت ومدت يديها وضمتهما الي صدرها مليا; خدا را گواه مي گيرم كه فاطمه ناله اندوهگيني كشيد و دستهاي خود را گشود و فرزندان را مدتي در آغوش گرفت .» آن حضرت ادامه داد: در همين حال شنيدم هاتفي در آسمان صدا زد: «يا ابا الحسن ارفعهما عنها فلقد ابكيا والله ملائكة السماء; (18) اي علي! حسن و حسين را از روي سينه مادرشان بلند كن كه سوگند به خدا اين حالت آنها فرشتگان آسمان را به گريه انداخت .»

يار بر مزار ياس

نيمه هاي شب علي مظلوم به همراه حسن و حسين غمديده و عمار و مقداد و عقيل و زبير و ابوذر و سلمان و بريده و گروهي از بني هاشم بر حضرت زهرا عليها السلام نماز گذاردند و در همان شب او را دفن كردند . حضرت امير عليه السلام دور قبر حضرت زهرا عليها السلام هفت قبر ديگر ساخت و بر چهل قبر آب پاشيد تا قبر آن مظلومه مخفي بماند . (19) در آن شب ماتم علي ماند و غربت، علي ماند و كوهي از مصائب آري شب بود و افقها مات و تيرگي سنگيني خود را بر روي شهر افكنده بود و فضا را از اندوه آكنده، سايه نخلهاي قامت افراشته كه ديگر از بلنداي خود شرم داشته و چونان ملامت زده سر فرو انداخته بودند بر ديوارهاي تكيده شهر بوي سوگ به مشام مي رساند .

درآخر با توسل به ذيل عنايت آن حضرت اعلام مي نماييم.

يا فاطمة الزهرا يا بنت محمد يا قرة عين الرسول يا سيدتنا و مولاتنا انا توجهنا و استشفعنا بك الى الله و قدمناك بين يدى حاجاتنا .يا وجيهة عندالله اشفعى لنا عندالله .

التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 22:0  توسط محمدصادق لهراسبی  | 

دوم اردیبهشت ماه روز جهانی زمین پاک

 

روز جهانی زمین پاک هر ساله در ۲۲ آوریل مصادف با دوم ارديبهشت در تمام دنیا برگزار و به همه مردم روی زمین یادآوری می شود که نباید سیاره خود «زمین»‌را فراموش کنند و به فکر حفظ آن باشند. 

روز زمین پاک مناسبت سالانه ای است که با هدف افزایش آگاهی و تجلیل از محیط زیست کره زمین نامگذاری شده است. در سال ۱۹۶۹ میلادی ، جان مک مونل فرزند یک مبلغ دینی مستقل و علاقمند به عرصه دین، علم و صلح، ایده برگزاری یک روز جهانی به نام روز زمین پاک را در همایش یونسکو درباره محیط زیست مطرح کرد و در همان سال پرچم زمین پاک را طراحی کرد. 

یوتانت دبیر کل سازمان ملل( ۱۹۷۱-۱۹۶۲) از ایده مک کونل استقبال کرد و این روز به یک روز جهانی در تقویم های سراسر دنیا تبدیل شد. در ايران نيز همزمان با ديگر كشور های جهان هفته زمين پاک از روز دوم ارديبهشت ماه به مدت يك هفته در سراسر كشور برپا می‌شود و نخستين روز اين هفته ( دوم ارديبهشت ماه ) به نام روز زمين پاک نامگذاری شده‌است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 20:55  توسط محمدصادق لهراسبی  | 

میلاد حضرت زینب(س)

ولادت با سعادت حضرت زينب(س) پيام آور كربلا مبارك باد

زينب (س)را ام كلثوم كبرى، و صديقه صغرى مي‌ناميدند. از القاب آن حضرت، محدثه، عالمه و فهيمه بود. او زنى عابده، زاهده، عارفه، خطيبه و عفيفه بود. نسب نبوى، تربيت علوى، و لطف خداوندى از او فردى با خصوصيات و صفات برجسته ساخته بود، طورى كه او را «عقيله بنى هاشم» مي‌گفتند. با پسرعموى خود«عبدالله بن جعفر» ازدواج كرد و ثمره اين ازدواج فرزندانى بود كه دو تن از آنها (محمد و عون) در كربلا، در ركاب ابا عبدالله الحسين عليه السلام شربت شهادت نوشيدند.

حضرت زينب را «عقيله بني هاشم» نام نهاده اند و عقيله، به زني بزرگ منش گويند كه در بين بستگان، عزيز و محترم و در خاندانِ خود، ارجمند باشد.

ديگر لقب ايشان صديقه صغري است. به زن بسيار راستگو، صديقه گويند، و چون فاطمه زهرا را صديقه كبري مي‌خواندند و علي عليه السلام را صديق اكبر، زينب را صديقه صغري ناميده‌اند.

لقب ديگر آن بانوي بزرگوار، «عصمت صغري» است، چرا كه ملكه پاك دامني و دوري از گناه را خداوند به او عطا فرموده بود. اين بانوي امين و بزرگوار القاب ديگري نيز داشته‌اند كه از آن جمله است: «وليّةُ الله» و «اَمينةُ الله».

بعضي معتقدند: زينب، نام درختي زيبا و خوشبو است، و برخي گفته‌اند: زينب در اصل، مركب از دو كلمه «زين» و«اب» است و زينب را از آن رو زينب گويند، كه زينت و افتخار پدر است و بدين سان، آن بزرگوار را «زين ابيها» نامند؛ هم چون مادرش كه«ام ابيها» است.

به ياد زينبي كه به حق، زينت پدر بود و شيرزن عرصه كرب و بلا صلوات مي‌فرستيم

اللهم صلي علي محمد و آل محمد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 20:39  توسط محمدصادق لهراسبی  | 

شناخت مختصرى از زندگى پيامبر اسلام(ص)

ولادت و دوران كودكى

ولادت پيغمبر اكرم به اتفاق شيعه و سنى در ماه ربيع الاول است , گو اينكه اهل تسنن بيشتر روز دوازدهم را گفته اند و شيعه بيشتر روز هفدهم را , به استثناى شيخ كلينى صاحب كتاب كافى كه ايشان هم روز دوازدهم را روز ولادت مى دانند .

رسول خدا در چه فصلى از سال متولد شده است ؟ در فصل بهار . در السيرة الحلبية مى نويسد : ولد فى فصل الربيع در فصل ربيع به دنيا آمد . بعضى از دانشمندان امروز حساب كرده اند تا ببينند روز ولادت رسول اكرم با چه روزى از ايام ماههاى شمسى منطبق مى شود , به اين نتيجه رسيده اند كه دوازدهم ربيع آن سال مطابق مى شود با بيستم آوريل , و بيستم آوريل مطابق است با سى و يكم فروردين . و قهرا هفدهم ربيع مطابق مى شود با پنجم ارديبهشت . پس قدر مسلم اين است كه رسول اكرم در فصل بهار به دنيا آمده است حال يا سى و يكم فروردين يا پنجم ارديبهشت . در چه روزى از ايام هفته به دنيا آمده است ؟ شيعه معتقد است كه در روز جمعه به دنيا آمده اند , اهل تسنن بيشتر گفته اند در روز دوشنبه . در چه ساعتى از شبانه روز به دنيا آمده اند ؟ شايد اتفاق نظر باشد كه بعد از طلوع فجر به دنيا آمده اند , در بين الطلوعين .

مسافرت ها

رسول اكرم , به خارج عربستان فقط دو مسافرت كرده است كه هر دو قبل از دوره رسالت و به سوريه بوده است. يكسفر در دوازده سالگى همراه عمويش ابوطالب , و سفر ديگر در بيست و پنج سالگى به عنوان عامل تجارت براى زنى بيوه به نام خديجه كه از خودش پانزده سال بزرگتر بود و بعدها با او ازدواج كرد . البته به بعد از رسالت , در داخل عربستان مسافرتهايى كرده اند . مثلا به طائفرفته اند , به خيبر كه شصتفرسخ تا مكه فاصله دارد و در شمال مكه است رفته اند , به تبوك كه تقريبا مرز سوريه استو صد فرسخ تا مدينه فاصله دارد رفته اند , ولى در ايام رسالت از جزيرة العرب هيچ خارج نشده اند .


شغل ها

پيغمبر اكرم چه شغلهايى داشته است ؟ جز شبانى و بازرگانى , شغل و كار ديگرى را ما از ايشان سراغ نداريم . بسيارى از پيغمبران در دوران قبل از رسالتشان شبانى مى كرده اند ( حالا اين چه از الهى اى دارد , ما درست نمى دانيم ) همچنانكه موسى شبانى كرده است . پيغمبر اكرم هم قدر مسلم اين است كه شبانى مى كرده است . گوسفندانى را با خودش به صحرا مى برده است , رعايت مى كرده و مى چرانيده و بر مى گشته است . بازرگانى هم كه كرده است . با اينكه يك سفر , سفر اولى بود كه خودش مى رفت به بازرگانى ( فقط يك سفر در دوازده سالگى همراه عمويش رفته بود ) . آن سفر را با چنان مهارتى انجام داد كه موجب تعجب همگان شد .

پيغمبر اكرم در عصر جاهليت

سوابق قبل از رسالت پيغمبر اكرم چه بوده است ؟ در ميان همه پيغمبران جهان , پيغمبر اكرم يگانه پيغمبرى استكه تاريخ كاملا مشخصى دارد ...

الف- در همه آن اهل سال قبل از بعثت , در آن محيط كه فقط و فقط محيط بت پرستى بود , او هرگز بتى را سجده نكرد . البته عده قليلى بوده اند معروف به[حنفا] كه آنها هم از سجده كردن بتها احتراز داشته اند ولى نه اينكه از اول تا آخر عمرشان , بلكه بعدا اين فكر برايشان پيدا شد كه اين كار , كار غلطى است و از سجده كردن بتها اعراض كردند و بعضى از آنها مسيحى شدند . اما پيغمبر اكرم در همه عمرش , از اول كودكى تا آخر , هرگز اعتنائى به بت و سجده بت نكرد . اين , يكى از مشخصاتايشان است.

ب - پيش از بعثت براى خديجه كه بعد به همسرى اش در آمد , يك سفر تجارتى به شام انجام داد در آن سفر بيش از پيش لياقت و استعداد و امانتو درستكارى اش روشن شد او در ميان مردم آنچنان به درستى شهره شده بود كه لقب ( محمد امين ) يافته بود امانتها را به او مى سپردند . پس از كه با او پيدا كردند , باز هم امانتهاى خود را به او مى سپردند , از همين بعثت نيز قريش با همه دشمنى اى رو پس از هجرت به مدينه , على ( عليه السلام ) را چند روزى بعد از خود باقى گذاشت كه امانتها را به صاحبان اصلى برساند.


در بسيارى از كارها به عقل او اتكا مى كردند . عقل و صداقت و امانت از صفاتى بود كه پيغمبر اكرم سختبه آنها مشهور بود به طورى كه در زمان رسالت وقتى كه فرمود آيا شما تاكنون از من سخن خلافى شنيده ايد , همه گفتند : ابدا , ما تو را به صدق و امانت مى شناسيم .

يكى از جريان هايى كه نشان دهنده عقل و فطانت ايشان است , اين است كه وقتى خانه خدا را خراب كردند ( ديوارهاى آن را برداشتند ) تا دو مرتبه بسازند , حجر الاسود را نيز برداشتند . هنگامى كه مى خواستند دو مرتبه آنرا نصب كنند , اين قبيله مى گفت من بايد نصب كنم , آن قبيله مى گفت من بايد نصب كنم , و عن قريب بود كه زد و خورد شديدى روى دهد . پيغمبر اكرم آمد قضيه را به شكل خيلى ساده اى حل كرد .

مسئله ديگرى كه باز در دوران قبل از رسالت ايشان هست , مسئله احساس تأييدات الهى است . پيغمبر اكرم بعدها در دوره رسالت , از كودكى خودش فرمود . از جمله فرمود من در كارهاى اينها شركت نمى كردم . . . گاهى هم احساس مى كردم كه گويى يك نيروى غيبى مرا تأييد مى كند . مى گويد من هفت سالم بيشتر نبود , عبدالله بن جدعان كه يكى از اشراف مكه بود , عمارتى مى ساخت . بچه هاى مكه به عنوان كار ذوقى و كمكدادن به او مى رفتند از نقطه اى به نقطه ديگر سنگ حمل مى كردند . من هم مى رفتم همين كار را مى كردم . آنها سنگها را در دامنشان مى ريختند , دامنشان را بالا مى زدند و چون شلوار نداشتند كشف عورت مى شد . من يك دفعه تا رفتم سنگ را گذاشتم در دامنم , مثل اينكه احساس كردم كه دستى آمد و زد دامن را از دستم انداخت, حس كردم كه من نبايد اين كار را بكنم , با اينكه كودكى هفت ساله بودم .

از جمله قضاياى قبل از رسالت ايشان , به اصطلاح متكلمين[ارهاصات] است كه همين داستان ملك هم جزء ارهاصات به شمار می آید . رؤياهاى فوق العاده عجيبى بوده كه پيغمبر اكرم مخصوصا در ايام نزديك به رسالتش مى ديده است . مى گويد من خوابهايى مى ديدم كه : | يأتى مثل فلق الصبح | مثل فجر , مثل صبح صادق , صادق و مطابق بود , اين چنين خواب هاى روشن مى ديدم . چون بعضى از رؤياها از همان نوع وحى و الهام است, نه هر رؤيايى , نه رؤيايى كه از معده انسان بر مى خيزد , نه رؤيايى كه محصول عقده ها , خيالات و توهمات پيشين است . جزء اولين مراحلى كه پيغمبر اكرم براى الهام و وحى الهى در دوران قبل از رسالت طى مى كرد , ديدن رؤياهايى بود كه به تعبير خودشان مانند صبح صادق ظهور مى كرد , چون گاهى خود خواب براى انسان روشن نيست , پراكنده است, و گاهى خوابروشن است ولى تعبيرش صادق نيست , اما گاه خواب در نهايت روشنى است , هيچ ابهام و تاريكى و به اصطلاح آشفتگى ندارد , و بعد هم تعبيرش در نهايت وضوح و روشنايى است.

از سوابق ديگر قبل از رسالت رسول اكرم يعنى در فاصله ولادت تا بعثت , اين است كه - عرض كرديم - تا سن بيست و پنج سالگى دو بار به خارج عربستان مسافرت كرد .

پيغمبر فقير بود , از خودش نداشت يعنى به اصطلاح يك سرمايه دار نبود . هم يتيم بود , هم فقير و هم تنها . يتيم بود , خوب معلوم است , بلكه به قول[نصاب] لطيم هم بود يعنى پدر و مادر هر دو از سرش رفته بودند . فقير بود , براى اينكه يك شخص سرمايه دارى نبود , خودش شخصا كار مى كرد و زندگى مى نمود و تنها بود . وقتى انسان روحى پيدا مى كند و به مرحله اى از فكر و افق فكرى و احساسات روحى و معنويات مى رسد كه خواه ناخواه ديگر با مردم زمانش تجانس ندارد , تنها مى ماند . تنهايى روحى از تنهايى جسمى صد درجه بدتر است . اگر چه اين مثال خيلى رسا نيست , ولى مطلب را روشن مى كند : شما يك عالم بسيار عالم و بسيار با ايمانى را در ميان مردمى جاهل و بى ايمان قرار بدهيد . ولو آن افراد , پدر و مادر و برادران و اقوام نزديكش باشند , او تنهاست. يعنى پيوند جسمانى نمى تواند او را با اينها پيوند بدهد . او از نظر روحى در يك افق زندگى مى كند و اينها در افق ديگرى . گفت : ( چندان كه نادان را از دانا وحشت است , دانا را صد چندان از نادان نفرت است).پيغمبر اكرم در ميان قوم خودش تنها بود , همفكر نداشت . بعد از سى سالگى در حالى كه خودش با خديجه زندگى و عائله تشكيل داده است , كودكى را در دو سالگى از پدرش مى گيرد و مىآورد در خانه خودش . كودك , على بن ابى طالب است . تا وقتى كه مبعوث مى شود به رسالت و تنهائيش با مصاحبت وحى الهى تقريبا از بين مى رود , يعنى تا حدود دوازده سالگى اين كودك , مصاحب و همراهش فقط اين كودك است . يعنى در ميان همه مردم مكه كسى كه لياقت همفكرى و همروحى و هم افقى او را داشته باشد , غير از اين كودك نيست . خود على ( ع ) نقل مى كند كه من بچه بودم , پيغمبر وقتى به صحرا مى رفت , مرا روى دوش خود سوار مى كرد و مى برد .

در بيست و پنج سالگى , معنى خديجه از او خواستگارى مى كند . البته مردم بايد خواستگارى بكند ولى اين زن شيفته خلق و خوى و معنويت و زيبايى و همه چيز حضرت رسول است . خودش افرادى را تحريك مى كند كه اين جوان را وادار كنيد كه بيايد از من خواستگارى كند . مىآيند , مى فرمايد آخر من چيزى ندارم . خلاصه به او مى گويند تو غصه اين چيزها را نخور و به او مى فهمانند كه خديجه اى كه تو مى گويى اشراف و اعيان و رجال و شخصيت ها از او خواستگارى كرده اند و حاضر نشده است , خودش مى خواهد . تا بالاخره داستان خواستگارى و ازدواج رخ مى دهد . عجيب اين است :

حالا كه همسر يك زن بازرگان و ثروتمند شده است, ديگر دنبال كار بازرگانى نمى رود . تازه دوره وحدت يعنى دوره انزوا , دوره خلوت , دوره تحنف و دوره عبادتش شروع مى شود . آن حالت تنهايى يعنى آن فاصله روحى اى كه او با قوم خودش پيدا كرده است , روز بروز زيادتر مى شود . ديگر اين مكه و اجتماع مكه , گويى روحش را مى خورد . حركت مى كند تنها در كوه هاى اطراف مكه راه مى رود , تفكر و تدبر مى كند . خدا مى داند كه چه عالمى دارد , ما كه نمى توانيم بفهميم . در همين وقت است كه غير از آن كودك يعنى على ( ع ) كس ديگر , همراه و مصاحب او نيست .

ماه رمضان كه مى شود در يكى از همين كوه هاى اطراف مكه - كه در شمال شرقى اين شهر است و از سلسله كوه هاى مكه مجزا و مخروطى شكل است - به نام كوه ( حرا) كه بعد از آن دوره اسمش را گذاشتند جبل النور ( كوه نور ) خلوت مى گزيند . براى يك آدم متوسط حداقل يك ساعتطول مى كشد كه از پائين دامنه اين كوه برسد به قله آن , و حدود سه ربع هم طول مى كشد تا پائين بيايد ، ماه رمضان كه مى شود اصلا به كلى مكه را رها مى كند و حتى از خديجه هم دورى مى گزيند . يك توشه خيلى مختصر , آبى , نانى با خودش بر مى دارد و مى رود به كوه حرا و ظاهرا خديجه هر چند روز يك مرتبه كسى را مى فرستاد تا مقدارى آب و نان برايش ببرد . تمام اين ماه را به تنهايى در خلوت مى گذراند . البته گاهى فقط على ( ع ) در آنجا حضور داشته و شايد هميشه على ( ع ) بوده , قدر مسلم اين است كه گاهى على ( ع ) بوده است .

مولا علی(ع) در این خصوص می فرماید :

( و لقد جاورت رسول الله ( ص ) بحراء حبن نزول الوحى )

آن ساعتى كه وحى نزول پيدا كرد من آنجا بودم .

از آن كوه پائين نمىآمد و در آنجا خداى خودش را عبادت مى كرد . اين كه چگونه تفكر مى كرد , چگونه به خداى خودش عشق مى ورزيد و چه عوالمى را در آنجا طى مى كرد , براى ما قابل تصور نيست . على ( ع ) در اين وقت بچه اى است حداكثر دوازده ساله . در آن ساعتى كه بر پيغمبر اكرم وحى نازل مى شود , او آنجا حاضر است . پيغمبر يك عالم ديگرى را دارد طى مى كند . هزارها مثل ما اگر در آنجا مى بودند چيزى را در اطراف خود احساس نمى كردند ولى على ( ع ) يك دگرگوني هايى را احساس مى كند . قسمتهاى زيادى از عوالم پيغمبر را درك مى كرده است ,

چون مى گويد :

« و لقد سمعت رنة الشيطان حين نزول الوحى »

من صداى ناله شيطان را در هنگام نزول وحى شنيدم .

مثل شاگرد معنوى كه حالات روحى خودش را به استادش عرضه مى دارد ,

به پيغمبر عرض كرد :

يا رسول الله ! آن ساعتى كه وحى داشت بر شما نازل مى شد , من صداى ناله اين ملعون را شنيدم.

فرمود : بله على جان !

| انك تسمع ما اسمع و ترى ما ارى و لكنك لست بنبى | .

شاگرد من ! تو آنها كه من مى شنوم , مى شنوى و آنها كه من مى بينم , مى بينى ولى تو پيغمبر نيستى .

پاره اى از شب , گاهى نصف, گاهى ثلث و گاهى دو ثلث شب را به عبادت مى پرداخت با اينكه تمام روزش خصوصا در اوقات توقف در مدينه در تلاش بود , از وقت عبادتش نمى كاست او آرامش كامل خويش را در عبادت و راز و نياز با حق مى يافت عبادتش به منظور طمع بهشتو يا ترس از جهنم نبود , عاشقانه و سپاسگزارانه بود .

روزى يكى از همسرانش گفت : تو ديگر چرا آن همه عبادت مى كنى ؟ تو كه آمرزيده اى ! جواب داد : آيا يك بنده سپاسگزار نباشم ؟

بسيار روزه مى گرفت . علاوه بر ماه رمضان و قسمتى از شعبان , يك روز در ميان روزه مى گرفت دهه آخر ماه رمضان بسترش به كلى جمع مى شد و در مسجد معتكف مى گشت و يكسره به عبادت مى پرداخت ، ولى به ديگران مى گفت: كافى است در هر ماه سه روز روزه بگيريد مى گفت : به اندازه طاقت عبادت كنيد , بيش از ظرفيت خود بر خود تحميل نكنيد كه اثر معكوس دارد .

با رهبانيت و انزوا و گوشه گيرى و ترك اهل و عيال مخالف بود , بعضى از اصحاب كه چنين تصميمى گرفته بودند مورد انكار و ملامت قرار گرفتند مى فرمود : بدن شما , زن و فرزند شما و ياران شما همه حقوقى بر شما دارند و مى بايد آنها را رعايت كنيد .

در حال انفراد , عبادت را طول مى داد , گاهى در حال تهجد ساعتها سرگرم بود , اما در جماعت به اختصار مى كوشيد , رعايت حال اضعف مامومين را لازم مى شمرد و به آن توصيه مى كرد .

يكي ازسوابق رسول خدااين است كه امي بود يعني مكتب نرفته ودرس نخوانده بود و نزد هيچ معلمى نياموخته و با هيچ نوشته و دفتر و كتابى آشنا نبوده است .

احدى از مورخان , مسلمان يا غير مسلمان , مدعى نشده است كه آن حضرت در دوران كودكى يا جوانى , چه رسد به دوران كهولت و پيرى كه دوره رسالت است , نزد كسى خواندن يا نوشتن آموخته است , و همچنين احدى ادعا نكرده و موردى را نشان نداده است كه آن حضرت قبل از دوران رسالت يكسطر خوانده و يا يك كلمه نوشته است .

مردم عرب , بالاخص عرب حجاز , در آن عصر و عهد به طور كلى مردمى بى سواد بودند . افرادى از آنها كه مى توانستند بخوانند و بنويسند انگشت شمار و انگشت نما بودند . عادتا ممكن نيست كه شخصى در آن محيط , اين فن را بياموزد و در ميان مردم به اين صفت معروف نشود ...

خاور شناسان نيز كه با ديده انتقاد به تاريخ اسلامى مى نگرند كوچكترين نشانه اى بر سابقه خواندن و نوشتن رسول اكرم نيافته , اعتراف كرده اند كه او مردى درس ناخوانده بود و از ميان ملتى درس ناخوانده برخاست. كارلايل در كتاب معروف الابطال مى گويد :

« يك چيز را نبايد فراموش كنيم و آن اينكه محمد هيچ درسى از هيچ استادى نياموخته است , صنعت خط تازه در ميان مردم عرب پيدا شده بود ، به عقيده من حقيقت اين است كه محمد با خط و خواندن آشنا نبود , جز زندگى صحرا چيزى نياموخته بود »

ويل دورانت در تاريخ تمدن مى گويد :

« ظاهرا هيچ كس در اين فكر نبود كه وى ( رسول اكرم ) را نوشتن و خواندن آموزد . در آن موقع هنر نوشتن و خواندن به نظر عربان اهميتى نداشت ، به همين جهت در قبيله قريش بيش از هفده تن خواندن و نوشتن نمى دانستند . معلوم نيست كه محمد شخصا چيزى نوشته باشد . از پس پيمبرى كاتب مخصوص داشت . معذلك معروف ترين و بليغ ترين كتاب زبان عربى به زبان وى جارى شد و دقايق امور را بهتر از مردم تعليم داده شناخت »

جان ديون پورت در كتاب عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن مى گويد :

« درباره تحصيل و آموزش , آنطورى كه در جهان معمول است , همه معتقدند كه محمد تحصيل نكرده و جز آنچه در ميان قبيله اش رايج و معمول بوده چيزى نياموخته است »

كونستان ورژيل گيورگيو در كتابمحمد پيغمبرى كه از نو بايد شناخت مى گويد :

« با اينكه امى بود , در اولين آيات كه بر وى نازل شده صحبت از قلم و علم , يعنى نوشتن و نويسانيدن و فرا گرفتن و تعليم دادن است . در هيچيك از اديان بزرگ اين اندازه براى معرفت قائل به اهميت نشده اند و هيچ دينى را نمى توان يافت كه در مبدا آن , علم و معرفت اينقدر ارزش و اهميت داشته باشد . اگر محمد يك دانشمند بود , نزول اين آيات در غار ( حرا ) توليد حيرت نمى كرد , چون دانشمند قدر علم را مى داند , ولى او سواد نداشت و نزد هيچ آموزگارى درس نخوانده بود . من به مسلمانها تهنيت مى گويم كه در مبدا دين آنها كسب معرفت اينقدر با اهميت تلقى شده است »

گوستاو لوبون در كتاب معروف خود تمدن اسلام و عرب مى گويد :

« اين طور معروف است كه پيغمبر امى بوده است , و آن مقرون به قياس هم هست , زيرا اولا اگر از اهل علم بود ارتباط مطالب و فقرات قرآن به هم بهتر مى شد , بعلاوه آن هم قرين قياس استكه اگر پيغمبر امى نبود نمى توانست مذهب جديدى شايع و منتشر سازد , براى اينكه شخص امى به احتياجات اشخاص جاهل بيشتر آشناستو بهتر مى تواند آنها را به راه راست بياورد . به هر حال , پيغمبر امى باشد يا غير امى , جاى هيچ ترديدى نيست كه او آخرين درجه عقل و فراست و هوش را دارا بوده است »

گوستاو لوبون به علت آشنا نبودن با مفاهيم قرآنى , و هم به خاطر افكار مادى كه داشته است سخن ياوه اى درباره ارتباط آيات قرآن و درباره عاجز بودن عالم از درك احتياجات جاهل مى بافد و به قرآن و پيغمبر اهانت مى كند , در عين حال اعتراف دارد كه هيچ گونه سندى و نشانه اى بر سابقه آشنايى پيغمبر اسلام با خواندن و نوشتن وجود ندارد .

غرض از نقل سخن اينان استشهاد به سخنشان نيست . براى اظهار نظر در تاريخ اسلام و مشرق , خود مسلمانان و مشرق زميني ها شايسته ترند . نقل سخن اينان براى اين است كه كسانى كه خود شخصا مطالعه اى ندارند بدانند كه اگر كوچكترين نشانه اى در اين زمينه وجود مى داشت از نظر مورخان كنجكاو و منتقد غير مسلمان پنهان نمى ماند .

رسول اكرم در خلال سفرى كه همراه ابو طالب به شام رفت , ضمن استراحت در يكى از منازل بين راه , برخورد كوتاهى با يك راهب به نام بحيرا داشته است . اين برخورد , توجه خاورشناسان را جلب كرده است كه آيا پيغمبر اسلام از همين برخورد كوتاه چيزى آموخته است ؟

وقتى كه چنين حادثه كوچكى توجه مخالفان را در قديم و جديد برانگيزد , به طريق اولى اگر كوچكترين سندى براى سابقه آشنايى رسول اكرم با خواندن و نوشتن وجود مى داشت , از نظر آنان مخفى نمى ماند و در زير ذره بينهاى قوى اين گروه چندين بار بزرگتر نمايش داده مى شد .

براى اينكه مطلب روشن شود لازم است در دو قسمت بحث شود :

1- دوره قبل از رسالت .

2- دوره رسالت .

در دوره رسالت نيز از دو نظر بايد مطلب مورد مطالعه قرار گيرد :

1. نوشتن .

2. خواندن .

آنچه قطعى و مسلم است و مورد اتفاق علماى مسلمين و غير آنهاست اين است كه ايشان قبل از رسالت كوچكترين آشنايى با خواندن و نوشتن نداشته اند . اما دوره رسالت آن اندازه قطعى نيست . در دوره رسالت نيز آنچه مسلم تر است ننوشتن ايشان است , ولى نخواندنشان آن اندازه مسلم نيست . از برخى روايات شيعه ظاهر مى شود كه ايشان در دوره رسالت مى خوانده اند ولى نمى نوشته اند , هر چند روايات شيعه نيز در اين جهت وحدت و تطابق ندارند . آنچه از مجموع قراين و دلايل استفاده مى شود اين است كه در دوره رسالت نيز نه خوانده اند و نه نوشته اند .

براى اينكه دوره ما قبل رسالت را رسيدگى كنيم لازم است درباره وضع عمومى عربستان در آن عصر از لحاظ خواندن و نوشتن بحث كنيم .

از تواريخ چنين استفاده مى شود كه مقارن ظهور اسلام , افرادى در آن محيط كه خواندن و نوشتن مى دانسته اند بسيار معدود بوده اند .

در اسد الغابه ذيل احوال تميم بن جراشه ثقفى داستانى از او نقل مى كند كه به صراحت مى فهماند پيغمبر اكرم حتى در دوره رسالت نه مى خوانده و نه مى نوشته است ,

در كتب تواريخ نام دبيران رسول خدا آمده است .

يعقوبى در جلد دوم تاريخ خويش مى گويد :

« دبيران رسول خدا كه وحى , نامه ها و پيمان نامه ها را مى نوشتند اينان اند : على بن ابى طالب ( ع ) , عثمان بن عفان , عمرو بن العاص , معاوية بن ابى سفيان , شرحبيل بن حسنه , عبدالله بن سعد بن ابى سرح , مغيره بن شعبه , معاذ بن جبل , زيد بن ثابت , حنظلة بن الربيع , ابى بن كعب , جهيم بن الصلت , حصين النميرى »

مسعودى در التنبيه والاشراف تا اندازه اى تفصيل مى دهد كه اين دبيران , هر كدام چه نوع كارى را به عهده داشته اند و نشان مى دهد كه اين دبيران بيش از اين توسعه كار داشته و نوعى نظم و تشكيلات و تقسيم كار در ميان بوده است .

منبع :

پایگاه اطلاع رسانی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم.

http://www.payambarazam.ir/books/1001.asp#a1

استاد شهید مرتضی مطهری

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 18:59  توسط محمدصادق لهراسبی  | 

یاد تو

یـاد تـو


هيچ چيز جز ياد تو ، روياي دلاويزم نيست
هيچ جز نام تو ، حرف طرب انگيزم نيست !
عشق مي ورزم و مي سوزم و فريادم نه !
دوست مي دارم و مي خواهم و پرهيزم نيست .
نور مي بينم و مي رويم و مي بالم شاد ،
شاخه مي گسترم و بيم ز پاييزم نيست .
تا به گيتي دل از مهر تو لبريزم هست
کار با هستي از دغدغه لبريزم نيست
بخت آن را که شبي پاک تر از باد سحر ،
با تو ، اي غنچه ي نشکفته بياميزم نيست .
تو به دادم برس اي عشق که با اين همه شوق
چاره جز آنکه به آغوش تو بگريزم نيست

+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 0:1  توسط محمدصادق لهراسبی  | 

مديريت‌ شهري; اهداف‌ و راهبردها

مقدمه:

‌شهر به‌ مثابه‌ بخشي‌ از سلسله‌ مراتب‌ سيستم‌ قضايي‌ و تقسيمات‌ سياسي‌ - جغرافيايي‌ هر کشور براساس‌ شاخصه‌هاي‌ مختلفي‌ مانند نوع‌ حکومت، مديريت، سطح‌ آگاهي، علاقه‌مندي‌ اجتماعي‌ و مشارکت‌ مردم‌ در نظام‌ تصميم‌گيري‌ و... شکل‌ مي‌گيرد. نظام‌ مديريت‌ شهري‌ باهدف‌ اداره‌ مطلوب‌ امور شهر، سعي‌ دارد. روابط‌ ميان‌ عناصر شهري‌ را هماهنگ‌ سازد. به‌دليل‌ گستردگي‌ و ميان‌ رشته‌اي‌ بودن‌ سيستم‌ مديريت‌ شهري‌ به‌مثابه‌ يک‌ سيستم‌ باز، عوامل‌ مختلفي‌ در آن‌ دخالت‌ دارد و بدون‌ شناخت‌ اين‌ سيستم‌ نمي‌توان‌ عناصر و روابط‌ را در جهت‌ اهداف‌ آن‌ تغيير شکل‌ داد، زيرا هنر برنامه‌ريزي، شناخت‌ عناصر سيستم‌ و ايجاد روابط‌ بين‌ آن‌ عناصر است، به‌نحوي‌ که‌ اين‌ مجموعه‌ عناصر در جهت‌ هدف‌ سيستم‌ عمل‌ کنند. بي‌توجهي‌ به‌ اجزاء همچنين‌ عدم‌ کشف‌ روابط‌ و ميزان‌ تاثير هريک‌ از عناصر در نظام‌ تصميم‌گيري‌ هرگز به‌ يک‌ نظام‌ تصميم‌گيري‌ منسجم، موثر و معطوف‌ به‌ اهداف‌ مطلوب‌ منجر نخواهد شد.

‌شهر مرکز فرصت‌ و محيطي‌ براي‌ ارائه‌ توانائيهاي‌ بالقوه‌ انساني‌ است. تمرکز روزافزون‌ افراد در نواحي‌ شهري‌ و رشد سريع‌ شهرنشيني‌ ناشي‌ از مهاجرت‌ و همچنين‌ افزايش‌ طبيعي‌ جمعيت‌ شهر، مشکلاتي‌ را در ارائه‌ خدمات‌ متناسب‌ با ميزان‌ افزايش‌ جمعيت‌ شهري‌ به‌وجود مي‌آورد که‌ خود به‌عنوان‌ يکي‌ از موانع‌ اصلي‌ اجراي‌ وظايف‌ و ارائه‌ خدمات‌ شهري‌ کافي‌ به‌ شهروندان‌ مي‌گردد. اين‌ امر توام‌ با عدم‌ رغبت‌ مردم‌ براي‌ مشارکت‌ در فعاليتهاي‌ عمران‌ شهري، که‌ تا حد زيادي‌ ريشه‌ در شيوه‌ نظام‌ اداري‌ متمرکز دارد، از عواملي‌ هستند که‌ توانايي‌ مسئولان‌ را در تامين‌ نيازهاي‌ ساکنان‌ شهري‌ با مشکل‌ مواجه‌ مي‌سازد. بنابراين، کارکرد مديريت‌ شهري‌ کارآمد به‌عنوان‌ يک‌ نهاد مديريتي‌ فراگير و درگير با موضوعها و پديده‌هاي‌ بسيار گسترده‌ و متنوع‌ شهر و شهرنشيني‌ ضروري‌ است‌ تا نهايتاً‌ دستيابي‌ به‌ توسعه‌ انساني‌ پايدار در شهر ميسر گردد.

2 - تعريف‌ سيستم‌ مديريت‌ شهري‌

‌هدف‌ سيستم‌ مديريت‌ شهري‌ به‌مثابه‌ جزئي‌ از سيستم‌ حکومتي، اداره‌ امور شهرهاست. و نقشي‌ که‌ دولت‌ براي‌ اين‌ سيستم‌ قايل‌ مي‌شود، تعريف‌ اين‌ هدف‌ را روشن‌ مي‌سازد. ترديدي‌ نيست‌ که‌ اين‌ تعريف، هرچه‌ باشد، هدف‌ سيستم‌ مديريت‌ شهري‌ در جهت‌ اهداف‌ ملي‌ بوده‌ و با آن‌ همسوست‌ و از کليات‌ آن‌ تبعيت‌ مي‌کند. به‌همين‌ دليل‌ است‌ که‌ برنامه‌هاي‌ اين‌ سيستم‌ براي‌ ساماندهي‌ امور شهر، به‌طور کلي‌ در چارچوب‌ برنامه‌هاي‌ کلان‌ و قوانين‌ جاري‌ کشور تدوين‌ مي‌گردد و اقدامات‌ اين‌ سيستم‌ ناقض‌ مقررات‌ قانوني‌ کشور نيست.

‌تعاريف‌ متعددي‌ از مديريت‌ شهري‌ ارائه‌ شده‌ است‌ و هرکدام‌ از اين‌ تعاريف‌ بيان‌کننده‌ نگرشي‌ نظام‌مند به‌ مقوله‌ مديريت‌ شهري‌ است:

" مديريت‌ شهري‌ عبارت‌ است‌ از اداره‌ امور شهر به‌منظور ارتقاء مديريت‌ پايدار مناطق‌ شهري‌ در سطح‌ محلي‌ بادرنظر داشتن، و تبعيت‌ از اهداف‌ سياستهاي‌ ملي، اقتصادي‌ و اجتماعي‌ کشور است " و يا "مديريت‌ شهري‌ عبارت‌ است‌ از يک‌ سازمان‌ گسترده، متشکل‌ از عناصر و اجزاء رسمي‌ و غيررسمي‌ موثر و ذيربط‌ در ابعاد مختلف‌ اجتماعي، اقتصادي‌ و کالبدي‌ حيات‌ شهري‌ با هدف‌ اداره، کنترل‌ و هدايت‌ توسعه‌ همه‌ جانبه‌ و پايدار شهر مربوطه‌ است. "

‌علاوه‌بر دو تعريف‌ عمومي‌ فوق، تعريف‌ تخصصي‌ ديگري‌ عبارت‌ است‌ از " مديريت‌ شهري‌ به‌عنوان‌ چارچوب‌ سازماني‌ توسعه‌ شهر به‌ سياستها، برنامه‌ها و طرحها و عملياتي‌ اطلاق‌ مي‌شود که‌ در پي‌ اطمينان‌ از تطابق‌ رشد جمعيت‌ با دسترسي‌ به‌ زيرساختهاي‌ اساسي‌ مسکن‌ و اشتغال‌ هستند. براين‌ اساس، کارآيي‌ مديريت‌ شهري‌ وابستگي‌ مشخصي‌ به‌ عوامل‌ زمينه‌اي‌ از قبيل‌ ثبات‌ سياسي، يکپارچگي‌ اجتماعي‌ و رونق‌ اقتصادي‌ و نيز عوامل‌ ديگري‌ از قبيل‌ مهارت‌ و انگيزه‌هاي‌ سياستمداران‌ و اشخاص‌ استفاده‌کننده‌ از اين‌ سياستها دارد. تحت‌ اين‌ شرايط‌ چارچوب‌ و ويژگيهاي‌ سازماني‌ حکومت‌ و مديريت‌ شهري‌ به‌ويژه‌ نقش‌ اجرايي‌ بخش‌ دولتي‌ و عمومي‌ در آن، تاثير بسيار تعيين‌کننده‌اي‌ در موفقيت‌ آن‌ ايفا مي‌کند "

3 - جايگاه‌ مديريت‌ شهري‌ در نظام‌ برنامه‌ريزي‌

‌سيستم‌ مديريت‌ شهري‌ بنابه‌ تعريف‌ و به ‌لحاظ‌ وظايف‌ عملي‌ خود موظف‌ به‌ برنامه‌ريزي‌ توسعه‌ و عمران‌ شهري‌ و اجراي‌ برنامه‌ها، طرحها و پروژه‌هاي‌ مربوطه‌ است. انجام‌ اين‌ وظايف‌ تعيين‌کننده‌ نوعي‌ هويت‌ برنامه‌ريزي‌ اجرايي‌ براي‌ آن‌ است. در واقع‌ مديريت‌ شهري‌ در قالب‌ نظام‌ برنامه‌ريزي‌ اقتصادي، اجتماعي‌ و قضايي‌ حاکم‌ بر کشور، اقدام‌ به‌ تهيه‌ برنامه‌هاي‌ توسعه‌ شهري‌ براي‌ شهر مي‌کند و سپس‌ آن‌ برنامه‌ را در چارچوب‌ نظام‌ اداري‌ - اجرايي‌ حاکم، به‌ پروژه ‌هاي‌ عملياتي‌ تبديل‌ کرده‌ و به‌ مرحله‌ اجرا مي‌رساند.

براين‌ اساس‌ وظايف‌ و جايگاه‌ سازماني‌ و اجرايي‌ مديريت‌ شهري‌ را مي‌توان‌ به‌شرح‌ زير تعيين‌ کرد:

1-3 تبيين‌ نقش‌ سيستم‌ مديريت‌ شهري‌ بمثابه‌ يک‌ برنامه‌ريز: اين‌ نقش‌ را مي‌توان‌ در دو قالب‌ روابط‌ برون‌ و درون‌ سيستمي‌ مطالعه‌ کرد، در قالب‌ اول، روابط‌ مديريت‌ و برنامه‌ريزي‌ شهري‌ در ارتباط‌ با نظام‌ عمومي‌ برنامه‌ريزي‌ و سطوح‌ بالاتر برنامه‌ريزي‌ بررسي‌ مي‌شود. مهم‌ترين‌ موضوع‌ قابل‌ توجه‌ در اين‌ سطوح، ضرورت‌ تامين‌ هماهنگي‌ اين‌ سطوح‌ با يکديگر است. در قالب‌ دوم، تهيه‌ برنامه‌هاي‌ جامع‌ فيزيکي، اقتصادي، اجتماعي‌ و مالي‌ لازم‌ براي‌ توسعه‌ کارآمد شهر به‌عنوان‌ اصلي‌ترين‌ وظيفه‌ سيستم‌ مورد توجه‌ قرار مي‌گيرد.

2-3 تبيين‌ نقش‌ اداري‌ - اجرايي‌ سيستم‌ مديريت‌ شهري: مديريت‌ شهري‌ به‌لحاظ‌ اداري‌ - اجرايي‌ يک‌ سازمان‌ بسيار گسترده‌ و مشتمل‌ بر عناصر متعدد و متنوع‌ لازم‌ براي‌ اداره‌ امور يک‌ شهر است. هرچند اين‌ عناصر طيف‌ عملکردي‌ گسترده‌اي‌ را شامل‌ مي‌شوند، اما به‌هرحال‌ عناصر مرکزي‌ و اصلي‌ سازمان‌ شهرداري‌ است‌ که‌ در تمامي‌ عملکردهاي‌ تدوين‌ شده‌ سيستم‌ و به‌ويژه‌ امور اداري‌ و اجرايي‌ دخيل‌ است. درواقع‌ شهرداري‌ از يک‌ سو، جزء عناصر مهم‌ مديريت‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ شهر محسوب‌ مي‌گردد و از طرف‌ ديگر مهمترين‌ عنصر اجرايي‌ سيستم‌ مديريت‌ شهري‌ است.(7) براين‌ اساس، مي‌بايست‌ ضرورتاً‌ نگرش‌ درون‌ سازماني‌ مديريت‌ شهري‌ به‌ سازمانهاي‌ جانبي‌ و فعاليتهاي‌ آنها تعميم‌ داده‌ شود. و شهرداري‌ نهادي‌ مستقل‌ و جدا از ديگر سازمانها که‌ براي‌ حفظ‌ منافع‌ درون‌ سازماني‌ به‌ تقابل‌ با آنها برمي‌خيزد ديده‌ نشود. مديريت‌ شهري‌ بايد بتواند پروژه‌هاي‌ اجرايي‌ از سوي‌ هر سازماني‌ را به‌ نفع‌ شهروندان‌ سوق‌ دهد و بدين‌ لحاظ‌ بايست‌ با مفاهيم‌ کلي‌ فني‌ و جاري‌ تمامي‌ دستگاههاي‌ خدماتي‌ آشنايي‌ حاصل‌ کند. چنين‌ دستگاههايي‌ نظير آب‌ و فاضلاب، برق‌ و مخابرات‌ و گاز و...تماس‌ متقابل‌ کمتري‌ دارند، و لذا مديريت‌ شهري‌ مي‌تواند هماهنگ‌کننده‌ و جهت‌دهنده‌ مناسبي‌ براي‌ اين‌ استفاده‌ تلقي‌ شود.

1-2-3 تبيين‌ نقش‌ اجرايي‌ مديريت‌ شهري‌ در قالب‌ نظام‌هاي‌ شهرداري: در سطح‌ جهان‌ سه‌ نظام‌ شهرداري‌ شناخته‌ شده‌ است. نوع‌ اول‌ (شورا - شهردار) است‌ که‌ بهترين‌ سيستم‌ شناخته‌ شده‌ جهاني‌ محسوب‌ مي‌شود. در اين‌ سيستم‌ مردم‌ شهر، عده‌اي‌ را به‌نمايندگي‌ شوراي‌ شهر انتخاب‌ مي‌کنند و سپس‌ شوراي‌ مذکور شخص‌ واجد شرايط‌ را به‌عنوان‌ شهردار استخدام‌ کرده‌ و اداره‌ امور شهر را به‌عهده‌ او واگذار مي‌کند و برنامه‌ فعاليتها و عمليات‌ شهرداري‌ و منابع‌ درآمد و مصارف‌ آن‌ را تصويب‌ کرده‌ و سپس‌ بر روند عمليات‌ شهرداري‌ نظارت‌ مي‌کند. نوع‌ دوم‌ سيستم‌ (شهردار - شوراي‌ شهر) است; در اين‌ سيستم‌ شهردار و اعضاي‌ شوراي‌ شهر را جداگانه‌ انتخاب‌ مي‌کنند. شهردار رياست‌ شوراي‌ شهر را به‌عهده‌ مي‌گيرد و لزوماً‌ داراي‌ تخصص‌ نيست. نوع‌ سوم‌ سيستم‌ (شورايي‌ مطلق) است‌ که‌ اعضاي‌ شورا هرکدام‌ مسئول‌ قسمتي‌ از کارهاي‌ شهرداري‌ بوده‌ ضمناً‌ با يکديگر جلسات‌ مشورتي‌ دارند و درباره‌ کليه‌ امور با اکثريت‌ آراء اتخاذ تصميم‌ مي‌کنند. در اين‌ سيستم، معمولاً‌ يکي‌ از اعضاي‌ شورا به‌عنوان‌ عضو ارشد براي‌ اداره‌ امور جلسات‌ شورا انتخاب‌ مي‌شود و در بعضي‌ از موارد در نقش‌ شهردار و رئيس‌ انجمن‌ شهر انجام‌وظيفه‌ مي‌کند.

‌شکل‌ ديگر تقسيم‌بندي‌ مديريت‌ شهري‌ بدين گونه‌ بيان‌ شده‌ است:

مديريت‌ شهردار با اختيارات‌ کم، شهردار با اختيارات‌ متوسط‌ و شهردار با اختيارات‌ وسيع. در بيشتر کشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ از جمله‌ ايران، شهردار اختيارات‌ کمي‌ دارد و معمولاً‌ حکومت‌ مرکزي‌ نقش‌ اساسي‌ را در مديريت‌ شهري‌ دارد و شهر را مانند يکي‌ از ادارات‌ خود و يا وزارتخانه‌ تابعه‌ اداره‌ مي‌کند و مشارکت‌ مردم‌ در اداره‌ امور شهري‌ به‌ حداقل‌ مي‌رسد. در حالي‌ که‌ بويژه‌ براي‌ اداره‌ شهرهاي‌ بزرگ‌ به‌ شهردار بااختيارات‌ وسيع‌ نياز است. مديريت‌ در يک‌ شهر معمولاً‌ نبايد به‌ محدوده‌ خود شهر ختم‌ شود، بلکه‌ لازم‌ است‌ براي ايجاد تعادل‌ بين‌ ميزان‌ نفوذ حکومت‌ مرکزي‌ و شهرداري‌ اين‌ مديريت‌ در يک‌ محدوده‌ وسيعتري‌ اعمال‌ شود. در اين‌ سيستم، استقلال‌ مالي‌ و اداري‌ سيستم‌ شهر و شهرداري‌ براي‌ مديريت‌ مطلوب‌ و کارآمد ضروري‌ است.

4 - تبيين‌ اهداف‌ و راهبردها

‌چه‌ اهداف‌ و وظايفي‌ بر سيستم‌ مديريت‌ شهري‌ مترتب‌ است و اين‌ اهداف‌ چگونه‌ و از چه‌ طريق‌ بايد تحقق‌ پيدا کند با چه‌ معيارهايي‌ مي‌توان‌ تحقق‌ اهداف‌ را اندازه‌گيري‌ و تحليل‌ کرد پاسخ‌ به‌ اين‌ سوالها، در وهله‌ اول‌ مستلزم‌ شناسايي‌ و تبيين‌ مسايل‌ مبتلا به‌ سيستم‌ مديريت‌ شهري‌ و در وهله‌ دوم‌ شناخت‌ مسايل‌ حاکم‌ بر آن‌ است.

1-4 اهداف‌ مديريت‌ شهري: هدف‌ تئوريک‌ سيستم‌ مديريت‌ شهري، تقويت‌ فرايند توسعه‌ شهري‌ است‌ به ‌نحوي‌ که‌ در سطح‌ متعارف‌ جامعه‌ زمينه‌ و محيط‌ مناسبي‌ براي‌ زندگي‌ راحت‌ و کارآمد شهروندان، به‌تناسب‌ ويژگيهاي‌ اجتماعي‌ و اقتصادي‌ فراهم‌ شود.

در قالب‌ اين‌ هدف‌ کلان‌ مي‌توان‌ سه‌ هدف‌ خرد فراگير براي‌ تمام‌ سيستم‌هاي‌ مديريت‌ شهري‌ به‌شرح‌ زير تعيين‌ کرد:

· حفاظت‌ از محيط‌ فيزيکي‌ شهر;

· تشويق‌ توسعه‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ پايدار;

· ارتقاء شرايط‌ کار و زندگي‌ کليه‌ شهروندان‌ باتوجه‌ ويژه‌ به‌ افراد و گروههاي‌ کم‌درآمد.

2-4 راهبردها در مديريت‌ شهري: براي‌ تحقق‌ اهداف‌ و انجام‌ وظايف‌ مذکور، راهبردهاي‌ اساسي‌ ذيل‌ ارائه‌ و تدوين‌ مي‌شود:

1-2-4 انتقال‌ مسئوليت‌ و وظايف‌ برنامه‌ريزي، مديريت‌ و گردآوري‌ و تخصيص‌ منابع‌ از سوي‌ دولت‌ و سازمان هاي‌ مرکزي‌ به‌ مديريت‌ شهري;

جلب‌ مشارکت‌ عموم‌ مردم‌ براي‌ مديريت‌ شهرها;

بهبود و توسعه‌ ساختار سازماني‌ و تشکيلاتي‌ سيستم‌ و امور پرسنلي‌ و قانوني;

بهبود شيوه‌هاي‌ مديريت‌ مالي‌ و اقتصادي;

تاکيد بر مديريت‌ و برنامه‌ريزي‌ استراتژيک‌ و جامع‌ سيستم;

بسيج‌ کليه‌ منابع‌ توسعه‌ شهري‌ با مشارکت‌ فعالانه‌ بخش‌ خصوصي‌ و سازمانهاي‌ مربوط‌ به‌ جامعه‌ محلي;

تاکيد بر راهبردهاي‌ (توان‌بخشي) در ارتباط‌ با مسکن‌ و امکانات‌ زيربنايي‌ با کمکهاي‌ ويژه‌ براي‌ اقشار کم‌درآمد;

سازماندهي‌ و بهبود کيفيت‌ محيطي‌ فيزيکي‌ زندگي‌ شهري‌ به‌ويژه‌ براي‌ اکثريت‌ عظيم‌ فقراي‌ شهري.

5 ويژگي هاي‌ مطلوب‌

‌مباحث‌ مسکن، زمينه‌ نظري‌ لازم‌ براي‌ تعيين‌ شرايط‌ و ويژگيهاي‌ مطلوب‌ و ضروري‌ براي‌ موفقيت‌ و کارآيي‌ سيستم‌ مديريت‌ شهري‌ و به‌عبارت‌ ديگر (بايدهاي) لازم‌ براي‌ اين‌ موضوع‌ را فراهم‌ ساخته‌اند; اين‌ بايدها را مي‌توان‌ در زمينه‌ ويژگيهاي‌ روش‌ شناختي‌ و ويژگيهاي‌ سازماني‌ و شرايط‌ محيطي‌ مناسب، طبقه‌بندي‌ و ارائه‌ کرد.

‌به‌لحاظ‌ روش‌ شناختي‌ موفقيت‌ و کارايي‌ سيستم‌ مديريت‌ شهري‌ در گرو برخورداري‌ آن‌ از ويژگيها و شرايط‌ زير است:

اتخاذ رويکرد سيستمي: مهمترين‌ شرط‌ روش‌شناسانه‌ و موفقيت‌ سيستم، اتخاذ رويکرد سيستمي‌ و کل‌نگر نسبت‌ به‌ مولفه‌هاي‌ توسعه‌ شهر و برقراري‌ انسجام‌ نظام‌يافته‌ در هر دو زمينه‌ جغرافيايي‌ و عملکردي‌ است. تحقق‌ چنين‌ شرطي‌ در قالب‌ يک‌ رويکرد استراتژيک‌ به‌ مديريت‌ شهري‌ قابل‌ حصول‌ است.

در طراحي‌ چارچوب‌ سازماني‌ و تشکيلاتي‌ سيستم‌ مديريت‌ شهري‌ مي‌بايد اصول‌ زير مورد توجه‌ قرار گيرد:

در لزوم‌ پوشش‌ کامل‌ همه‌ امور شهري‌ توسط‌ چارچوب‌ سازماني‌ مديريت‌ شهري‌ بايد به‌نحوي‌ طراحي‌ شود که‌ تمام‌ امور در هر دو زمينه‌ جغرافيايي‌ و عملکردي، را تحت‌ پوشش‌ قرار دهد. در چنين‌ شرايطي‌ هماهنگيها و روابط‌ بين‌ سازماني‌ از اهميت‌ و جايگاه‌ ويژه‌اي‌ برخوردار است‌ به‌گونه‌اي‌ که‌ تمام‌ سازمانها و ادارات‌ موثر و مسئول‌ امور شهري‌ بايد در قالب‌ يک‌ سيستم‌ هدفمند و هماهنگ‌ عمل‌ کرده‌ و به‌ايفاي‌ مسئوليت هايشان‌ بپردازند;

                                                  

شمول‌ مديريت‌ شهري‌ بر برنامه‌ريزي‌ شهري: مطابق‌ بااصول‌ علمي‌ مديريت، برنامه‌ريزي‌ شهري‌ جزو وظايف‌ و عناصر اصلي‌ سيستم‌ مديريت‌ شهري‌ محسوب‌ مي‌شود. براين‌ اساس‌ برنامه‌ريزي‌ فيزيکي، اقتصادي‌ و اجتماعي‌ براي‌ يک‌ شهر، تحت‌ نظارت‌ و هدايت‌ سيستم‌ مذکور انجام‌ مي‌گيرد.

قابليت‌ انطباق‌ چارچوب‌ سازماني‌ با ماهيت‌ چند عملکردي‌ مديريت‌ شهري: چارچوب‌ سازماني‌ بايد به‌نحوي‌ طراحي‌ شود که‌ تمام‌ عناصر و وظايف‌ سيستم‌ از امور اجرايي‌ روزمره‌ و بسيار جزيي‌ تا برنامه‌ريزيها و سياستگذاري‌هاي‌ درازمدت‌ و کلان‌ مورد توجه‌ قرار گرفته‌ و از جايگاه‌ متناسب‌ در الگوي‌ طراحي‌ شده‌ برخوردار باشند.

‌لزوم‌ طراحي‌ چارچوب‌ سازماني‌ و تشکيلاتي‌ چندسطحي‌ و چندلايه‌اي‌ براي‌ سيستم‌ مديريت‌ شهري‌ و ماهيت‌ متنوع‌ و چند عملکردي‌ مديريت‌ شهري‌ ايجاب‌ مي‌کند که‌ سيستم‌ مديريتي‌ مربوط‌ به‌ آن‌ به‌صورت‌ چندسطحي‌ طراحي‌ و اجرا شود به‌گونه‌اي‌ که‌ هر سطوح‌ بتواند پاسخگوي‌ ملاحظات‌ و نيازهاي‌ ناشي‌ از هريک‌ از گونه‌هاي‌ عملکردي‌ سيستم‌ باشد. برهمين‌ اساس، سيستم‌ مديريت‌ شهري‌ را مي‌توان‌ متشکل‌ از سه‌ سطح‌ مديريت‌ دانست:

الف: مديريت‌ سياسي‌ - اجتماعي‌ و نهادي، که‌ مستلزم‌ افزايش‌ قدرت‌ سياسي‌ شهروندان‌ و يا نمايندگان‌ انتصابي‌ است;

ب‌ : مديريت‌ سازماني‌ که‌ مستلزم‌ انتقال‌ مسئوليت‌ براي‌ برنامه‌ريزي، مديريت‌ و مالکيت‌ و تخصيص‌ منابع‌ از حکومت‌ مرکزي‌ به‌ سازمان‌ زيربخشي‌ يا سطوح‌ مديريت‌ شهري‌ است;

ج‌ : مديريت‌ اجرايي‌ و فني.

6 - تعيين‌ معيارهاي‌ ارزيابي‌ سيستم‌

‌علاوه‌ بر معيارهاي‌ عمومي‌ مديريت‌ خوب‌ از قبيل‌ کارآيي، شفافيت، قابليت‌ محاسبه‌ و مشارکت، ارزيابي‌ سيستم‌ مديريت‌ شهري‌ به‌صورت‌ نظري‌ به‌شرح‌ مواد پنجگانه‌ زير تدوين‌ مي‌شود:

کارآيي‌ در استفاده‌ از منابع‌ مالي‌ انساني‌ و کالبدي‌ از طريق‌ شيوه‌هاي‌ مناسب‌ بودجه‌گذاري، ارزيابي‌ پروژه‌ مديريت‌ پرسنلي‌ و اجرايي‌ طرحها;

قابليت‌ ادامه‌ حيات‌ مالي‌ بر مبناي‌ بهره‌برداري‌ کامل‌ از بنيان‌ درآمدي‌ منابع‌ محلي‌ و مديريت‌ مالي‌ و منطقي;

حساسيت‌ نسبت‌ به‌ نيازهاي‌ ناشي‌ از رشد روزافزون‌ شهري‌ و برخورداري‌ از توانايي‌ لازم‌ براي‌ برنامه‌ريزي‌ توسعه‌ شهري‌ و تامين‌ خدمات‌ آن، قبل‌ و يا حداقل‌ همگام‌ با ايجاد تقاضا;

حساسيت‌ نسبت‌ به‌ نيازهاي‌ ناشي‌ از فقر شهري‌ و بهادادن‌ به‌ نظرات‌ عمومي‌ براي‌ بهبود و دسترسي‌ آنان‌ به‌ مسکن، خدمات‌ اوليه‌ و اشتغال;

توجه‌ به‌ حفاظت‌ محيطي‌ از طريق‌ فراهم‌ ساختن‌ خدمات‌ عمومي‌ و تنظيم‌ فعاليت‌ بخش‌ خصوصي.

7 - ويژگيها و شرايط‌ محيطي‌

‌موفقيت‌ و کارايي‌ مديريت‌ شهري‌ منوط‌ به‌ توجه‌ جدي‌ به‌ شناسايي‌ و تحليل‌ عوامل‌ محيطي‌ و برون‌ سيستمي‌ و تاثيرات‌ آنها دارد. برهمين‌ اساس‌ موارد زير ضروري‌ و قطعي‌ است:

لزوم‌ هماهنگي‌ با سطح‌ توسعه‌ يافتگي‌ و ارتباط‌ متقابل‌ توسعه‌ انساني: سيستم‌ مديريت‌ شهري‌ بايد به‌عنوان‌ ابزاري‌ براي‌ توسعه‌ انساني‌ پايدار و مشارکتي‌ شهر و کشور طراحي‌ و تدوين‌ شود;

لزوم‌ حضور عناصر منتخب‌ شهروندان‌ در سيستم: ارتباط‌ مستقيم‌ مديريت‌ شهري‌ با شهروندان‌ و خواسته‌هاي‌ آنان‌ و نيز مشارکت‌ آنان‌ در مديريت‌ شهري‌ ايجاب‌ مي‌کند که‌ عناصر تصميم‌گيري‌ و سياستگذاري‌ آن‌ به‌وسيله‌ شهروندان‌ انتخاب‌ و تعيين‌ شوند، و از اين‌ طريق‌ همسويي‌ و هماهنگي‌ مديريت‌ شهري‌ با خواسته‌هاي‌ شهروندان‌ به‌عنوان‌ موکلين‌ مستقيم‌ تضمين‌ شود. دکتر هلن‌ مارتز اين‌ نوع‌ مشارکت‌ را " شهروندي بالغ‌ " مي‌نامد و خاطر نشان‌ مي‌سازد که‌ چنين‌ مشارکتي‌ مي‌تواند موثرترين‌ نقش‌ را در مديريت‌ شهري‌ داشته‌ باشد.

لزوم‌ تعيين‌ دقيق‌ جايگاه‌ مديريت‌ شهري‌ در نظام‌ اداري‌ و سياسي‌ کلان‌ جامعه‌ براي‌ طراحي‌ سيستم‌ مديريت‌ شهري‌ و افزايش‌ امکان‌ موفقيت‌ آن.

8 - سخن‌ آخر

‌نظام‌ تصميم‌گيري‌ در هر شهر، بمثابه‌ يک‌ سيستم‌ داراي‌ عملکرد است‌ و عناصر و روابط‌ موجود در آن‌ مي‌بايستي‌ به‌ پيروي‌ از کل‌ سيستم‌ عمل‌ کرده‌ و همواره‌ ارتباط‌ آن‌ را با عناصر خارجي‌ سيستم‌ به‌صورت‌ تعاملي‌ حفظ‌ کند و چنانچه‌ هر يک‌ از عناصر يا روابط‌ از حالت‌ معقول‌ خود خارج‌ گردد سيستم‌ را با مشکل‌ مواجه‌ خواهد ساخت.

‌از اين رو، نظام‌ تصميم‌گيري‌ شهر با هدف‌ اداره‌ امور شهر و تامين‌ محيط‌ مناسب‌ زندگي‌ براي‌ شهروندان‌ به‌عنوان‌ زيرمجموعه‌اي‌ از سيستم‌ حکومتي‌ بوده‌ که‌ باتوجه‌ به‌ ساختار سياسي‌ کلان‌ کشور نسبت‌ به‌ پيگيري‌ امور اقدام‌ مي‌کند. عمده‌ اهداف‌ اين‌ سيستم‌ در جهت‌ اهداف‌ کلان‌ حکومت‌ است.

‌باتوجه‌ به‌ موارد فوق، مي‌توان‌ نتيجه‌ گرفت‌ که‌ نظام‌ تصميم‌گيري‌ شهري‌ به‌عنوان‌ يک‌ سيستم‌ باز براي‌ خود اهداف، محيط، منابع‌ و شيوه‌هاي‌ خاص‌ اجرايي‌ را داراست‌ و چنانچه‌ هريک‌ از اين‌ عوامل‌ به‌عللي‌ به‌ رکود کشيده‌ شود سيستم‌ دچار اختلال‌ گرديده‌ و نمي‌تواند به‌ عملکرد بهينه‌ خود بپردازد و لذا ضروري‌ است‌ که‌ همواره:

ديدگاه‌ سيستمي‌ به‌ نظام‌ مديريت‌ شهري‌ تسري‌ داده‌ شود;

شرايط‌ و محيط‌ مورد نياز براي‌ فعاليت‌ سيستم‌ مديريت‌ شهري‌ مهيا گردد;

به‌ نقش‌ مردم‌ و مشارکت‌ آنها در مديريت‌ شهري‌ اهميت‌ داده‌ شود;

ارتباطات‌ درون‌ سيستمي‌ و برون‌ سيستمي‌ به‌گونه‌اي‌ برقرار گردد که‌ حداکثر بازدهي‌ را براي‌ اهداف‌ سيستم‌ ارائه‌ دهد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 21:26  توسط محمدصادق لهراسبی  | 

پیام تبریک ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران به مناسبت فرا رسیدن نوروز 89

رييس‌جمهور در پيام نوروزي:

سال ۸۹ ، سال اخبار شادي‌آفرين‌تر و اقتدار ملت ايران خواهد بود.

رييس‌جمهور سال ۱۳۸۹ را سرشار از عزت، سرافرازي و پيروزي‌هاي بزرگ دانست و با تبريك نوروز و آمدن بهار به همه ملت ايران و همه ايرانيان سرفراز و سرزنده در سراسر جهان، اظهار داشت: به فضل الهي سال جاري، سال اخبار زيباتر و شادي‌آفرين‌تر بوده و فضاي سرزمين مقدس ايران سرشار از اميد، نشاط، شادماني، مهرورزي، همبستگي، وحدت و اقتدار ملت ايران خواهد بود.

دكتر محمود احمدي‌نژاد در پيام نوروزي به مناسبت حلول سال ۱۳۸۹هجري شمسي با تأكيد بر اينكه دولت مصمم است با استفاده از ظرفيت‌هاي كشور، راه تعالي را با سرعت بالاتر ادامه دهد، تصريح كرد: دولت برآمده از اراده ملت با حمايت مردم و با اقتدار، موانع پيشرفت و بداخلاقي‌ها و مانع‌تراشي‌ها را منزوي خواهد كرد.

متن كامل اظهارات رييس جمهور به مناسبت آغاز سال ۱۳۸۹هجري شمسي بدين شرح است:

«بسم الله الرحمن الرحيم

سلام و درود خدا بر پيامبر گرامي اسلام و اهل بيت طاهرين و ياران برگزيده‌اش.

«اللهم‌ عجل‌ لوليك‌ الفرج‌ والعافية والنصر واجعلنا من‌ خير اعوانه‌ و انصاره‌ والمستشهدين‌ بين يديه»

يكبار ديگر بهار پررمز و راز و پر از اسرار فرا رسيد. بهار طبيعت جلوه‌اي از جلوه‌هاي بي‌مثال خداوندي است. در زمستان طبيعت به ظاهر حيات و زندگي دارد وليكن فرصت بروز استعدادها و ثمردهي را در اختيار ندارد. اعتدال هوا، نسيم بهاري و باران فرصت شكوفايي را در اختيار طبيعت قرار مي‌دهد. حقيقت طبيعت زيبايي، طراوت و ثمربخشي است و بهار اين امكان را در اختيار طبيعت قرار مي‌دهد. انسان هم زمستان و بهار دارد. حقيقت انسان، شكوفايي استعدادهاي الهي، طراوت و زيبايي است. علم، حلم، حكمت، رأفت، عشق، قدرت، جمال و كمال جلوه‌هاي انسان شكوفا شده هستند.

بهار انسان و شكوفايي او در قرب الهي و مسير كمالي او نهفته است و حركت كمالي فقط و فقط از طريق حبل‌‌الله، حلقه واسط بين زمين و آسمان امكان‌پذير است. انسان زمستاني به ظاهر انسان است ولي منجمد و بي‌ثمر است. جامعه بشري هم زمستان و بهار دارد.

بشريت تا امروز در زمستان به سر برده است. هنوز حقيقت انسان شكوفا نشده است. بهار شكوفايي انسان استقرار يگانه‌پرستي و عدالت در جهان است كه بدست موعود الهي امام عصر عليه‌السلام برپا خواهد شد. امام، روح حاكم بر هستي است و شكوفايي و زندگي حقيقي در پيوند با او و همراهي با اوست او بهار انسانيت است. اگر اميد به بهار واقعي در سايه حاكميت نهايي عدالت به دست صالحان و مصلح كل نبود اين دنيا ارزش زيستن نداشت.

يك سال از عمر ما گذشت، به طور معمول و طبيعي همه بايد محزون و ناراحت باشند. اما مي‌بينيم همه سرخوش و خوشحال و سرمست هستند، چرا؟ به نظرم علت آن است كه همه ما در اعماق وجودمان و در فطرت خودمان باور داريم كه بهار حقيقي انسان در راه است و با گذشت يكسال، يكسال ما به آن بهار واقعي نزديك‌تر شده‌ايم. زمستان بشريت رو به پايان است و عطر و نسيم بهاري در هوا پيچيده است. عصر، عصر ظهور است و رمز و راز ماندگاري و نشاط و آگاهي روزافزون ملت ايران، ايمان به اين حقيقت و اميد فراوان به تحقق حاكميت امام در جهان است.

نوروز و آمدن بهار را به همه ملت ايران و همه ايرانيان سرفراز و سرزنده در هر كجاي عالم كه هستند و بخصوص خانواده معظم شهيدان، جانبازان، آزادگان و ايثارگران صميمانه تبريك عرض مي‌كنم.

نوروز در حال جهاني شدن است. يك تبريك ويژه دارم به ملت‌هاي تاجيكستان، افغانستان، تركمنستان، آذربايجان، تركيه، گرجستان، ازبكستان، قرقيزستان، هندوستان، پاكستان، عراق، حاشيه خليج فارس، بخش‌هايي از روسيه و چين و همه كساني كه نوروز را جشن مي‌گيرند.

سال ۸۸ ، سالي سرشار از عزت و سرافرازي و پيروزي‌هاي بزرگ، براي يك ملت بزرگ بود. يك انتخابات عظيم با حضور بي‌نظير و حماسي ملت آگاه كه همه مناسبات يكسويه عالم را به چالش كشيد و شكوه و عظمت و درستي راه ملت را در جهان تثبيت كرد، در سال ۸۸ به وقوع پيوست. رأي قاطع و بسيار روشن و بالاي ملت به رييس‌جمهور منتخب و خادم، مسير روشن فردا را ترسيم كرد و آغاز جهاني شدن انقلاب را به نمايش گذاشت. در اين انتخابات، شيوه نوين انساني و حقيقي مردمسالاري و حكمراني صالح در برابر ديد مردمان عالم قرار گرفت. در سال ۸۸ شكوه حضور مكرر ملت ايران در صحنه‌هاي گوناگون و در آخر، در ۲۲ بهمن در واقع بشارت محو انديشه استكباري و خودخواهي و انتشار انديشه انساني بود. البته دشمنان تلاش كردند با پاشيدن گرد و غبار مانع از درخشش ملت ايران و فرهنگ و آرمان الهي ملت ايران بشوند ولي آنها در واقع به چهره و چشمان خودشان خاك پاشيدند و عظمت ملت ايران، چشمان جهانيان را خيره كرد. دشمنان از نشاط و بالندگي و اميد مردم ما عصباني بودند و هستند اما بايد بدانند كه ملت ما امروز بسيار پرنشاط‌تر، با محبت‌تر، مصمم‌تر و مقتدرتر از سال قبل و از هميشه در راه اهداف بلند خود حركت خواهد كرد. امروز به لطف خدا سطح سياسي و ايماني ملت ايران از افق نگاه و انديشه دشمنان بسيار بالاتر و بالاتر است.

به فضل الهي امروز تراز ملت ايران جهاني شده است و سال ۸۸ با دستاوردهاي بزرگ علمي، فرهنگي، ورزشي، هنري، صنعتي و عمراني همراه بود. هزاران پروژه بزرگ و كوچك به بهره‌برداري رسيد. دولت در يك عرصه بسيار گسترده و متنوع از عمران روستايي تا عرصه‌‌هاي پيچيده علم و فناوري تا مناسبات سياسي و بين‌المللي ، حضوري مقتدر و مؤثر داشت. دستاوردهاي بزرگ هسته‌اي، ليزري، هوا و فضا، بهداشت و درمان و پزشكي و دارويي، صنعت و كشاورزي، سدها، راه‌ها، راه‌آهن، كارخانجات متعدد بزرگ و كوچك، موفقيت در عرصه‌هاي تجارت و سرمايه‌گذاري از دستاوردهاي ملت ايران بود. در حالي كه مناطق مهمي از دنيا با ركود و رشد منفي اقتصادي مواجه بودند، ملت ايران با رشد بالاي اقتصادي و عمراني، صنعتي و كشاورزي همراه شد. تورم مهار شد و قيمت مسكن كاهش پيدا كرد و وحدت و همبستگي ملي در سطح مطلوب و كم‌نظيري قرار گرفت. به لطف الهي امسال، سال عزت بيشتر و پيشرفت گسترده‌تر ملت ايران خواهد بود. دولت مصمم است با استفاده از همه ظرفيت كشور، راه تعالي را با سرعت بالاتر ادامه دهد. به فضل الهي سال جاري، سال اخبار زيباتر و شادي‌آفرين‌تر خواهد بود. اجراي عدالت و استيفاي حقوق ملت ايران از خودخواهان و گردن‌كشان با قاطعيت ادامه خواهد يافت. دولت مصمم است با حضور حكيمانه و مقتدرانه در مديريت جهاني، جايگاه شايسته و بي‌بديل ملت ايران را استيفاء نمايد. دولت همچنان به دنبال آرمان‌هاي بلند الهي و انساني و تحقق صلح، امنيت و رفاه پايدار براي همگان بر پايه يگانه‌پرستي، عدالت، پاكي و مهرباني خواهد بود. ملت ايران با قدرت از امنيت ملي خود صيانت خواهد كرد و هر دست ناپاكي كه در گوشه و كنار بدنبال آسيب‌رساني به مردم عزيز باشد از هر آستيني كه بيرون بيايد با تدبير، سرعت و قاطعيت قطع خواهد شد. مستكبران رو به پايان هستند و اگر به عدالت برنگردند و با مسير بازگشت به راه انبياء همراه نشوند در فرداي روشن جايي نخواهند داشت.

سال جاري به فضل الهي سال شكوفايي فرهنگي ملت ايران و تلاش همگاني براي بازيابي و تقويت اخلاق، فرهنگ، سنت‌ها و ارزش‌هاي متعالي ملت ايران و انتشار جهاني آن خواهد بود. سال جاري فضاي سرزمين مقدس ايران سرشار از اميد، نشاط، شادماني، مهرورزي و همبستگي، وحدت و اقتدار ملت ايران خواهد بود و به لطف خدا گام‌هاي بلندتري به سوي اهداف برداشته خواهد شد. همه ملت بخصوص جوانان پس از كسب انرژي لازم در اين روزها آماده كار گسترده‌تر و والاتر باشند.دولت برآمده از اراده ملت با حمايت مردم و با اقتدار، موانع پيشرفت و بداخلاقي‌ها و مانع‌تراشي‌ها را منزوي خواهد كرد و در اقتصاد، فرهنگ، عمران، برنامه‌هاي اصلاحي و انقلابي را به نفع عموم مردم، خاصه محرومين دنبال مي‌كند و دستاوردهاي بزرگي را به مردم عزيز هديه خواهد كرد. در عرصه‌هاي علمي، فناوري، فرهنگي و ورزشي قله‌هاي بالاتري فتح خواهد شد. امسال به لطف خدا سال درخشش بيشتر نام ايران به عنوان پرچمدار توحيد، عدالت، و پيشرفت حقيقي خواهد بود و ملت ايران هر حادثه‌اي را به فرصت پيشرفت و بالندگي تبديل خواهد كرد. همه آماده باشند كه فردا از آن ماست.

من به عنوان خادم كوچك از همه ملت بزرگ و همه كساني كه بخصوص در لحظه تحويل سال مشغول خدمت به ملت هستند، صميمانه تشكر مي‌كنم. براي كساني كه سال گذشته در بين ما بودند و امروز نيستند و براي همه رفتگان ملت ايران از خداوند بزرگ علو درجات و رحمت و غفران الهي مسألت دارم. از خداوند بزرگ براي همه لطفش، از امام عصر عليه‌السلام براي همه هدايت‌هايش، از ملت بزرگ و رهبري عزيز و گرانقدر بخاطر هوشمندي و ايستادگي‌شان و از همه خادمان ملت به خاطر خدماتشان سپاسگزارم و براي همگان سلامتي و موفقيت و عزت بيشتر و تعجيل در فرج مولايمان را آرزو مي‌كنم.

يا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الي احسن الحال.

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته».

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 18:31  توسط محمدصادق لهراسبی  | 

پیام تبریک مقام معظم رهبری به مناسبت فرا رسیدن نوروز 89

رهبر معظم انقلاب سال ۸۹ را سال " همت مضاعف و كار مضاعف‌" ناميدند.

حضرت آيت‌الله خامنه اي رهبر فرزانه انقلاب، در پيام نوروزي خويش ضمن تبريك فرا رسيدن سال جديد به ملت شريف و انقلابي ايران، با تاكيد بر كار و تلاش هر چه بيشتر در تمامي عرصه‌ها، سال جديد را سال « همت مضاعف و كار مضاعف » نامگذاري كردند.

متن كامل پيام نوروزي رهبر معظم انقلاب به شرح زير است:

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌
«
يا مقلّب القلوب و الأبصار. يا مدبّر اللّيل و النّهار»؛ اى دگرگون‌كننده‌ى دلها و ديدها! اى سامان‌دهنده‌ى به روز و شب! «يا محوّل الحول و الأحوال»؛ اى گرداننده‌ى سالها و دلها و حالها! «حوّل حالنا الى احسن الحال»؛ حالِ ما را به بهترين حالها تبديل فرما .

تبريك عرض مي‌كنم عيد سعيد نوروز و آغاز سال نو را - كه آغاز بهار و سرزندگى طبيعت است - به همه‌ى هم‌ميهنان عزيز كه در سراسر كشور پهناور عزيز ما زندگى مي‌كنند، و همچنين به همه‌ى ايرانيانى كه در هر نقطه‌اى از جهان هستند و چشم اميد و انتظار به كشور عزيزشان دوخته‌اند؛ به خصوص به جوانان و مردان و زنانِ ازجان‌گذشته‌اى كه براى هدف هاى عالى انقلاب و كشور فداكارى‌هاى بزرگى را انجام دادند؛ از جانِ خودشان مايه گذاشتند و جوانان خود را تقديم انقلاب و سربلندى كشور كردند؛ به خانواده‌هاى عزيز شهيدان، به جانبازان و خانواده‌هاى فداكار آنها و به همه‌ى ايثارگران و كسانى كه براى سربلندى كشور تلاش مي‌كنند و كار انجام مي‌دهند. و درود و سلام مي فرستم به روح مطهر امام بزرگوارمان كه سلسله‌جنبان اين حركت عظيم مردمى و مايه‌ى پيشرفت و اعتلاى كشور بزرگ اسلامى ايران بوده‌اند.

عيد نوروز، آغاز رويش است. اين رويش همچنان كه در طبيعت محسوس است، مي‌تواند در دل هاى ما و جان هاى ما و حركت رو به پيشرفت ما نيز خود را مجسم و نمايان كند. نگاهى بياندازيم به سال ۸۸كه اكنون به پايان آن رسيده‌ايم. اگر بنا باشد سال ۸۸ در يك جمله تعريف شود، به نظر من عبارت است از: سال ملت ايران، سال عظمت و پيروزى اين ملت بزرگ، سال حضور تاريخى و اثرگذار اين ملت در عرصه‌هائى كه به سرنوشت انقلاب بزرگ مان و به سرنوشت كشورمان بستگى داشت و منتهى مي‌شد.

در آغاز سال ۸۸ مردم با حضور بى‌سابقه‌ى خود انتخاباتى را ساماندهى كردند كه در تاريخ انقلاب ما - و البته در تاريخ طولانى كشور ما - سابقه نداشت و يك نقطه‌ى برجسته و اوج به حساب مى‌آمد. در طول ماه‌هاى بعد از انتخابات هم مردم در امتحانى بزرگ، در حركتى عظيم و سرنوشت‌ساز، حضور خود، اراده‌ى خود، ايستادگى خود، عزم ملى خود و بصيرت خود را نشان دادند.

تفسير كوتاهى كه از حوادث بعد از انتخابات در طول چند ماه مي‌شود ارائه كرد ، عبارت از اين است كه دشمنان كشور و دشمنان نظام جمهورى اسلامى بعد از گذشت سى سال ، همه‌ى تلاش خود و توان خود و نيروهاى خود را متمركز كرده‌اند براى اينكه بتوانند اين انقلاب را از درون شكست بدهند. ملت در مقابل اين توطئه‌ى بزرگ، اين حركت خصمانه ، با آگاهى و بصيرت و عزم و ايستادگىِ بى‌نظيرى توانست دشمن را به شكست بكشاند. تجربه‌اى كه در اين هشت ماه بعد از انتخابات تا بيست و دوم بهمن بر اين ملت و بر اين كشور گذشت، تجربه‌اى پر از درس، پر از عبرت و حقيقتاً مايه‌ى سربلندى ملت ايران است.


سال 89 (سال همت مضاف و کار مضاعف)

در سال ۸۸ ملت خوش درخشيد؛ مسئولين هم تلاش هاى ارزنده و بزرگى را انجام دادند. اين تلاش ها در حد خود، تلاش هاى باارزشى است؛ موجب تقدير است. بر همه‌ى ناظران منصف فرض است كه از اين تلاشها، از اين زحمات و كار و كوششى كه براى عمران و آبادانى و پيشرفت كشور در عرصه‌هاى مختلف انجام گرفت، قدردانى كنند. در عرصه‌ى علمى، در عرصه‌ى صنعتى، در فعاليتهاى اجتماعى، در سياست خارجى، در بخش هاى مختلف، مسئولين كشور كارهاى بزرگى را انجام داده‌اند. خداوند به همه‌ى آنها اجر عنايت كند و توفيق پيشرفت مرحمت بفرمايد.

آنچه كه از ملاحظه‌ى وضعيت موجود كشور و ظرفيت هاى عظيمى كه در دل اين كشور و ملت بزرگ نهفته است، مي‌شود به دست آورد، اين است كه آنچه ما انجام داده‌ايم، آنچه مسئولين و مردم انجام داده‌اند، در مقابل آنچه كه ظرفيت عظيم اين كشور براى پيشرفت و رسيدن به عدالت است، كار بزرگى نيست. بايد تلاش ها را بيش از آنچه كه در گذشته انجام داده‌ايم، همه انجام بدهند و خود را موظف بدانند.

در اين دعائى كه در آغاز هر سال، در هنگام تحويل ، همه مي‌خوانيم ، اين فِقره جالب توجه است كه مي‌فرمايد: «حوّل حالنا الى احسن الحال». نمي‌فرمايد ما را به روز نيكى ، حال نيكى برسان؛ به پروردگار عرض مي‌كند ما را به بهترين حال ها، به بهترين روزها، به بهترين وضعيت ها برسان. همت والاى انسان مسلمان همين است كه در همه‌ى عرصه‌ها به بهترين‌ها دست پيدا كند.

امسال براى اينكه ما بتوانيم آنچه را كه در اين دعاى شريف به ما تعليم داده شده است و وظيفه‌ى ماست، انجام بدهيم، براى اينكه بتوانيم بر طبق اقتضائات كشور و ظرفيتهاى كشور حركت كنيم، احتياج داريم به اينكه همت خودمان را چند برابر كنيم؛ كار را متراكم‌تر و پرتلاش‌تر كنيم. من امسال را به عنوان سال «همت مضاعف و كار مضاعف» نامگذارى مي‌كنم. به اميد اينكه در بخشهاى مختلف، بخشهاى اقتصادى، بخش هاى فرهنگى، بخشهاى سياسى، بخش هاى عمرانى، بخش هاى اجتماعى، در همه‌ى عرصه‌ها، مسئولين كشور به همراه مردم عزيزمان بتوانند با گام هاى بلندتر، با همت بلندتر، با كار بيشتر و متراكم‌تر، راه‌هاى نرفته‌اى را بپيمايند و به هدف هاى بزرگ خود ان‌شاءاللَّه نزديكتر شوند. ما به اين همت مضاعف نيازمنديم. كشور به اين كار مضاعف نيازمند است.

بايد به خداى متعال توكل كنيم؛ از خداى متعال استمداد كنيم و بدانيم كه زمينه براى كار، زياد است. دشمنان ، دشمن علم و ايمان جامعه‌ى ما هستند. علم و ايمان را به صورت مضاعف در ميان خودمان بايد تقويت كنيم. ان‌شاءاللَّه راه‌ها هموار خواهد شد؛ موانع ، كوچك خواهد شد و كمك الهى و نصرت الهى ، ملت ما و كشور ما و مسئولين ما را همراه و زير سايه‌ى خود خواهد داشت.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‌.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 0:39  توسط محمدصادق لهراسبی  | 

مدیریت شهری

مدیریت شهری یعنی کار کردن با افراد و گروهها برای رسیدن به مقاصد سازمان, این مقاصد شامل وظایفی که عبارتند از برنامه ریزی و سازماندهی, نظارت و انگیزش می باشد در این راستا مدیریت شهری به بیان ساده باید برای شهر برنامه ریزی نماید. فعالیتهای شهر را سازمان و سامان و بر نحوه انجام خدمات شهری نظارت نماید و حتی برای انجام بهینه امور انگیزش لازم را در سازمان مدیریت شهری و سایر سازمانها و شهروندان ایجاد کند. معمولا مدیریت شهری به عنوان زیر مجموعه ای از حکومت محلی تعریف شده و شهرداری خوانده می شود. مدیریت شهری به مثابه نظامی است که دارای ورودیها و خروجیهای مشخصی است که کنترل کننده آن شخصی بنام شهردار می باشد, که مسئول اجرای بهینه خدمات شهری با بهره گیری از کلیه امکانات و منابع مالی و انسانی است.

شاید ساختار سازمانی و نحوه اجرای این خدمات نیازمند بحث افزونتری باشد. لذا بهتر است به تعاریفی که از شرح وظایف ذکر گردید اکتفا نمود. مدیریت شهری در شهر ایلام سالهاست که با حواشی متعددی روبرو است و عملکردهای بسیاری از مدیران شهری (شهرداران) خود بیانگر این تغییرات است. بافت شهری ایلام و تشابه و تضاد آن با بخشداری برره از جهاتی قابل تامل است. بخشداری برره بسیار متفاوت با شهر ماست در مقایسه ای کوچک برره با شخصیتهای مشخص و تعریف شده در انجام وظایف حال بصورت درست یا نادرست سعی در بیان واقعیات جامعه بصورت یک طنز اجتماعی داشت که به طنز سیاسی مبدل شده بود ولی در شهر ما با شخصیتهای نامشخص و متضاد و عموما مخالف در تصمیم گیری شهری و مدیریت شهری و عدم انجام شرح وظایف مشخص شده که نظم در ساختار شهری را به یک آرزو مبدل و بیانگر این موضوع است که طرح و نتایج مطلوب و سازنده که مرتفع کننده مشکلات شهری و شهروندی باشد در تصمیم گیری شهری کمتر بچشم می خورد . و تنها شباهت شاید همان نام بخشداری باشد که بیشتر به شهر ایلام می خورد و علت ساختار و معماری شهری و نحوه ارائه خدمات شهری است که شباهت زیادی به یک بخش در نما پیدا کرده است و اما حال دیگر در مورد بخش ها چه قضاوت نمود و چه نامی بر آنها نهاد بماند!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 23:33  توسط محمدصادق لهراسبی  | 

نیچکوه نگین سبز کجور مازندران

بنده محمدصادق لهراسبي نيچكوهي متولد روستاي نيچكوه يكي از زيباترين روستاهاي بخش كجور شهرستان نوشهر مي باشم در اين قسمت زادگاهم را به شما كاربران گرامي معرفي مي كنم. به اميد آن كه در هرجاي كشور پهناور و عزيزمان كه ايام مي گذرانيم و امرار معاش مي كنيم هيچ گاه زادگاه و اصالت مان را به فراموشي نسپاريم و به فكر پيشرفت و سربلندي آن و هم محلي عزيز مان باشيم .. . . . . . . . . . . . . .
 

براي ديدن بقيه متن روي ادامه" مطلب كليك "بفرماييد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 21:46  توسط محمدصادق لهراسبی  |